سلام.وای خدا چقد حرص بخورم از دست این خانواده شوهر.مادرشوهرم و دختراش خیلی حسودن.اصلا به من و خانواده ان احترام نمیزارن .۹ماه پیش زایمان کردم.یه هفته تو بیمارستان بودم یه سراغ ازمن نگرفتن.دخترم دو روزش بود مادرشوهرم شوهرم رو فرستاد بچه رو دو سه ساعتی برد خونشون.اصلا عیادتم نیومدن.دو روز بود زایمان کزده بودم از شدت ناراحتی کلی گریه کردم و غصه خوردم.شوهرم طرف منه اونم بیچاره دیگه نمیدونه چیکاز کنه.قبل عیدی عقد خواهرم بود رفته بودن به پدرشوهرم گفته بودن رفتیم ولی هیچ احترامی بهمون نزاشتن و درست پذیرایی نشدیم در صورتی که اصلا اینجور نبود.پدرشوهرمم ناراحت شد و عید خونمون نیمد.حالا شوهرم با خانواده اش قهره و دو ماه هس که نرفتیم شهر خودمون.خیلی خیلی و حسود و خودخواه و کینه ای هستن.اگه یه مسافرت رفتیم و اونا رو نبردیم دیگه تا کلی وقت کم محلی و متلک باید تحمل کنیم.در صورتی که چند ماه پیش با پدر و مادرشوهر رفتیم مشهد.اما باز هم توقع دارن هرجا میریم ببریمشون.سر قضیه عقد خواهرم با خوارشوهرم دعوام شد یعنی قصد دعوا نداشتم اما دیدم خیلی پررو هست من عصبانی شدم و ...
خیلی اخلاق مزخرفی دارن.فقط سلیقه خودسون قبول دارن از همه جیم ایراد گرفتن جهیزیه سیسمونی و هرچی بگی
اما کافیه مثلا به خواهرشوهرم بگی رنگ موی قبلیت بهتر بود واااای دیگه تا کلی وقت بهش برمیخوره و باید تلافی کنه
خیلی چیزای دیگه که اگه بخام بنویسم تومار میشه