من ازدواج کردم اومدم ی شهر دیگ که با خانوادا چن ساعت راهه
بعد زن عموم تقریبا تو سن های خودمه پارسال هم برای بچش تولد گرفت من نتوستم برم بخاطر مشکلاتی
الان دوباره برای تولد بچش زنگ زد که پس فردا بیا
اگ نیای نارحت میشم دیگ اسمت رو هم نمیارم
من تازه ی هفته ای میشه از خونه مادرم اومدم ی هفته ای اونجا بودم
الان اصلا حوصله شو ندارم برم شوهرمم میگ تنها برو من نمیام چیکارکنم