قرار بود با پسری که دوستش داشتم از ایران بریم ،کار هامون هم درست میکردیم ،یه روز دیدم این و دوست صمیمیم غیب شدن،فهمیدم با هم هماهنگ شده بودن با هم دیگه برن، زودتر از موعدی که الکی به من گفته بود با هم میخوان برن تا شک نکنم.....:)
زندگیم خنده داره مگه نه؟ دلم میخواد ازشون انتقام بگیرم دلم خنک شه اما هیچی پشتیبانی تو زندگیم ندارم تا ازم حمایت کنند....از دوستم حداقل انتظار نداشتم بعد از ده سال اینکار رو با من کنه:)))