اصلا به عقد با اصلان نمیرسه
خودش همون اول جواب منفی رو میده
دلیلشم این بود که بچه داره
بعدا
به خواهرش میگه قضیهه رحیم رو
اونم به پدر مادرش میگه
یه عروسی داغون میگیرن و به هیچ کس هم نمیگن میره خونه بخت( پدرش براشون خونه میخره و به نام محبوبه میکنه
یه مغازه هم میخره میده به رحیم که خودش کار کنه)
منصور هم از داغ عشقش پناه میبره به باغ شمرون فک کنم
اونجا با کسی آشنا میشه و میبینه دخترش ابله رو
برای اینکه خیرش به کسی برسه نیم تاج میگیره
چون میگه من که خوشبخت نشدم حداقل این بیچاره رو خوشبخت کنم