سلام خانما لطفا راهنماییم کنید.
یه دختر ۱۸ ساله هستم که با پسری ۲۵ ساله آشنا شدم و حدود ۸ ماهی میشه که باهمیم و تا اینجا اصلا مشکلی نداشتیم اخلاقامونم باهم اوکی هستش و از هرلحاظ که بگین عین همیم قصد ایشون هم جدی هستش با بابامم صحبت کردن قراره بعد عید نامزد کنیم.
ولی این دوست پسر منکه اسمشم امیره یدونه برادر کوچکتر داره به اسم فرشاد اونم یه صیغه داره که حسابی یه زن بیشعور و بی حیایی هست و کلا لباسای باز میپوشه یبارم طلاق گرفته و بچه هم داره حتی از فرشاد هم بزرگتره ایشون ۲۷ سالشونه.. از اولین روزی که دیدم و باهاش آشنا شدم اصلا ازش خوشم نیومد زیرا که جلوی دوست پسرم همش از خودش تعریف میکرد و خیلی عذر میخوام ولی چاک سینشو گذاشته بود بیرون هی دستشو میکرد به بلوزش میاورد پایین سینع هاش کلا بیرون بودن.. و اینکه خیلی با دوست پسر من گرم میگیره یجورایی میاد میچسبه بهش حتی چندباری میشد که برایش پیام داده بود اول اینکه یبار ناخنش شکسته بود و عکسشو برای دوست پسر من فرستاده بود و گفته بود داداش ناخنم شکسته ایوای خیلی درد دارم.. بعدشم یبار یه لباس ناجور برای دوست پسرم فرستاده بود و نوشته بود نظرت چیه اینارو بخرم؟؟ یه چندباریم برایش نوشته بود داداش پاشو بیا خونه ما نهار برایت با دستای خودم یه غذای لذیذ پختم.. ولی دوست پسرم همه اینارو بمن نشون میداد و بمن میگف بنظرت چکار کنم منم میگفتم قبول نکن و یجورایی بپیچون ولی تاحدی شده بود که هرروز برای دوست پسرم پیام میداد و کلی نازوعشوه میکرد آخرش دیگه ناراحت شدم و گفتم میخوام اونو بلاک کنی دوست پسرمم بدون چون و چرا گف چشم جانم و حتی گف اگه دوست نداری باهاشونم قطع ارتباط میکنیم.. ولی ایشون گریه کرده بودنو گفته بودن داداش ناز منو نمیکشه و منو بلاک کرده 😐😐
خلاصه که کلا باهاشون قطع ارتباط کردیم یه چند ماهی میشه.. پشت سرمون خیلی حرف میزنه و حتی یبار گفته بود داداش منو فروخت به دختری که از خودم ۱۰ سالم کوچکتره ولی انشاالله یروز کات میکنن..
الانم پدر دوست پسرم بازم میخواد بیاد خونمون با بزرگترا بحرفن ولی اون زنه که اسمشم نیلوفره اینو فهمیده به فرشاد گفته حالا که داداش اونو میگیره توهم باید بیای منو بگیری فرشاد اوایل خیلی مخالف بود ولی الان یجوری شده که راضیه و میگه آره میگیرمش😐 کل خانواده و طایفشونم مخالفن اول اینکه میگن در شان ما نیست و دوم اینکه خیلی بی حیاست.. خلاصه الانم میخواد خودشو بندازه گردن فرشاد..
یه چندروز پیشم دیدم با اکانت فیک به دوست پسرم پیام داده و گفته داداش خیلی دلم برات تنگ شده 😐😐 به دوست پسرم گفتم و اونم زنگ زد به برادرش و گف که بهتره نیلوفرو جمع کنی من نمیخوام برایم پیام بده ولی بلاکشم میکنم با اکانت دیگه میاد..
حالا اویزون شده از دوست پسرم و میگه چون بابات مخالفه برا من باید تو بیای حرف بزنی بجای بابات دوست پسر منم گفته اخی من چکارم تاوقتی بابام هس بمن نمیرسه اونم گفته نه باباتون نیاد هم مهم نیس حداقل تو برادر بزرگ فرشادی تو بیا با بابای من حرف بزن تا اون موقع که شما نامزد کردین ماهم نامزد کنیم😐😐
یجورایی بامن تو رقابته و همش حس میکنم تو دوست پسرم چشم داره چون حتی دختر عمشم بمن یروز گف خوب شد از نیلوفر فاصله گرفتین والا بیشتر از فرشاد به امیر میچسبید.
منم میترسم فردا باهاش ازدواج کردم این نیلوفر مشکل ساز بشه .