2777
2789

خسته نباشی ...

کاش میتوانستم به زمان تو سفر کنم .. دوباره خندیدنت را ببینم .. بهت میگفتم نگران نباش این حادثه تلخ زندگیت یک روزی فراموش میشه ...ناراحت و غمگین نباش گرچه بزرگ بشی زخم قلبت خوب نمیشه اما وقتی بزرگ بشی حالت خوب میشه ... 💔

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

من خسته نیستم اما فکر میکنم فردا خسته میشم 😂💔دخترداییم گفت باید داستان بنویسیم... منم گفتم بیا پیش خودم ... دیشب اینقدر فکر کردم خوابم نبرد اما واسش نوشتم خودم با قصه کیف کردم واقعا از نظر خودم خیلی قشنگ بود ....حالا فردا صبح میاد پیشم ...

کاش میتوانستم به زمان تو سفر کنم .. دوباره خندیدنت را ببینم .. بهت میگفتم نگران نباش این حادثه تلخ زندگیت یک روزی فراموش میشه ...ناراحت و غمگین نباش گرچه بزرگ بشی زخم قلبت خوب نمیشه اما وقتی بزرگ بشی حالت خوب میشه ... 💔

من خیلی به خودکشی فکر میکنم فک میکنم دنیام به اخرش رسیدهکاش خدا خودش جونمو بگیره حداقل ای همه مصیبت ...

خدا نکنه عزیزم ان شالله مشکلت حل بشه زودتر هر انسانی یک روزای سختی داره امیدوارم خیلی زود روی خوشی رو ببینی نا امید نشو مسیر زندگی پر از شیب و خم هست توکل کن به خدا همه چی رو بسپار به خودش ان شاالله بهترین ها برات رقم بخوره

فاش بگویم هیچکس جز آنکه به خدا دل سپرده است رسم دوست داشتن را نمی داند ❤️

من خیلی به خودکشی فکر میکنم فک میکنم دنیام به اخرش رسیدهکاش خدا خودش جونمو بگیره حداقل ای همه مصیبت ...

عزیزم اصلا بهش فکر نکن لطفا

هر چقدر که اینجا در عذابی اونجا صد برابرشو بعد از خود کشی میبینی

به هیچی فک نکن و امیدت به خدا باشه انشاالله همیشه سلامت و موفق باشی

مُـعلمِ آینـده‍🤍📚

موفق باشی انشاالله داستان در چه موضوعی ؟


داستان درباره یک مادری هست که یک دختر کوچیک شیطون داشت ... کلا داستانم درمورد فداکاری مادر هست ... این خانواده سه نفره تو روستا زندگی میکردند ... آخر روستا به جنگل میرسید ... هیچکس جرئت رفتن به جنگل رو نداشت چون حیوانات وحشی زندگی میکردند ... خلاصه تر بگم ... مادره به بچه میگه هیچوقت تو جنگل نرو اما دختره میره و گم میشه ... یک مار به دختر بچه نزدیک شد اما مادرش پیداش میکنه و مار مادر را نیش میزنه... مادره تا زمانی که دخترش را به روستاشون برگردونه کنارش بوده اما وقتی به روستا میرسند تبدیل به ستاره میشه و ناپدید میشه ... ،🥲 اسم این داستان ستاره درخشان .. حالا جزییات زیاد داره اما مثلاً خلاصه کردم

کاش میتوانستم به زمان تو سفر کنم .. دوباره خندیدنت را ببینم .. بهت میگفتم نگران نباش این حادثه تلخ زندگیت یک روزی فراموش میشه ...ناراحت و غمگین نباش گرچه بزرگ بشی زخم قلبت خوب نمیشه اما وقتی بزرگ بشی حالت خوب میشه ... 💔

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792