سادگی نکن هیچ هم نزار دشمنت تو رو زمین بزنه ، با چیزی که گفتی مادرشوهرت قطعا دشمنته . بهتره منزلتو عوض کنی جایی بری که برای مادرشوهرت خوش مسیر نباشه و دبگه کلید بهش ندی چون احتمالا الان دیگه نمیشه کلیدو ازش گرفت .
شوهرتم گرفتار کن براش کار و خرج بساز ازش بخواه برات بیشتر وقت بزاره جوری بشه که وقت کمتری داشته باشه که برا مادرش بزاره
از شوهرت تشکر کن که مراعات سن پیر زن رو میکنه و بابت خرف هایی که میزنه باهاش بحث نمیکنه (خودتو عاقل و با شعور و اونو نفهم جلوه بده ) خودتو بالا ببر از خودت تعریف کن بزار بفهمه تو کی هستی و اون چی داره و باید شکر گزار باشه وارد بحث با مادرشوهرت و حسودی به دختر خاله اصلاااا نشو دایورت کن کلا
به خودت مشغول شو مادرشوهرت دنبال حاشیه است هرچی بیشتر پیشرفت کنی و خودتو قبول داشته باشی و عاقل و فهمیده تر بنظر بیای بیشتر میسوزه و شکست میخوره