2821
2789
عنوان

مشکلم با مادر شوهرم

113 بازدید | 7 پست

من تقریبا دو سال و نیمه که با شوهرم ازدواج کردم و توی این یه سال هیچ خیری از مادر شوهرم ندیدم . بعضی وقتا یهویی خونه رو وا میکنیم میایم داخل میبینیم مادر شوهرم تو خونست شوهرم کلید یدک خونه رو داده بهش بهش گفته هر وقت میخواستی بیا خونه 😶 دیروزم مثل همون موقعها یهویی زنگ زد به شوهرم گفتش که میخوام بیام خونتون ! خوب منم شاغلم یه کار توی خونهای دارم در رابطه با مشاوره پوستی و خب نمیتونستم غذا درست کنم به خاطر همین یک خورشت سفارش دادم از بیرون و برنج رو خودم درست کردم . بعد مادر شوهرم اومد نشستش که غذا بخوره شوهرم همینطوری یه جوری گفتش که مثلاً این خورشت رو از بیرون گرفتیم بعد مادر شوهرم تا اینو فهمید شروع کرد به تیکه انداختن بهم که فلان و ما مثلاً زمان شما بودیم و هم سن شما بودیم ۵۰ مدل غذا درست میکردیم برای مادر شوهرمون بعد گفتش که به پسرم گفتم که بره دختر خالشو بگیره گفت نه و اینا عدشم غذا رو میبردم خواست مثلاً بره سمت یخچال یک تنهای به من زد در آخرم وقتی داشت میرفتشتو گوش شوهرم گفتش ببین پسرم تو داری حیف میشی بیا به نظر من دخترا طلاق بده برو همین دختر خالهتو بگیر 😱 چیکار کنم الان شوهرم رفته مادرش رو برسونه

شوهرت اومد چیزی پشت سر مادرش نگو🥴الان مادرش پشت سر تو حرف زده وقتی چیزی نگی شوهرتو میکشی به سمت خودت!اگر شوهرت عذر خاهی کرد بگو اشکال نداره اونم مادره ! از زندگی ما که خبر نداره اینجوری تیر مادر شوهرت به خودش برخورد میکنه

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

من شرایط تورو نمیدونم من بودم مغزی درو عوض میکردم،سر سفره وقتی گفت ما این بودیم فلان بودیم و چیزایی که گفتی بشقاب خورش رو میکوبیدم تو صورتش،البته اینکار اییی که گفتم بستگی به شرایطتت داره،من باتوجه به شرایط خودم گفتم

مجبور نیستیم برای هرچیزی به هرکسی توضیح بدیم🤗

سادگی نکن هیچ هم نزار دشمنت تو رو زمین بزنه ، با چیزی که گفتی مادرشوهرت قطعا دشمنته . بهتره منزلتو عوض کنی جایی بری که برای مادرشوهرت خوش مسیر نباشه و دبگه کلید بهش ندی چون احتمالا الان دیگه نمیشه کلیدو ازش گرفت .

شوهرتم گرفتار کن براش کار و خرج بساز ازش بخواه برات بیشتر وقت بزاره جوری بشه که وقت کمتری داشته باشه که برا مادرش بزاره

از شوهرت تشکر کن که مراعات سن پیر زن رو میکنه و بابت خرف هایی که میزنه باهاش بحث نمیکنه (خودتو عاقل و با شعور و اونو نفهم جلوه بده ) خودتو بالا ببر از خودت تعریف کن بزار بفهمه تو کی هستی و اون چی داره و باید شکر گزار باشه وارد بحث با مادرشوهرت و حسودی به دختر خاله اصلاااا نشو دایورت کن کلا

به خودت مشغول شو مادرشوهرت دنبال حاشیه است هرچی بیشتر پیشرفت کنی و خودتو قبول داشته باشی و عاقل و فهمیده تر بنظر بیای بیشتر میسوزه و شکست میخوره

من شرایط تورو نمیدونم من بودم مغزی درو عوض میکردم،سر سفره وقتی گفت ما این بودیم فلان بودیم و چیزایی ...

مسئله همینه مغزی در رو عوض کردم اما وقتی که انگار اومده دیده در باز نمیشه زنگ زده به شوهرم گفته که چرا مثلاً اینو عوض کردین 😶 خیلی پرو هست

سادگی نکن هیچ هم نزار دشمنت تو رو زمین بزنه ، با چیزی که گفتی مادرشوهرت قطعا دشمنته . بهتره منزلتو ع ...

درد من همینه مشکل اینه که شوهرمم پشتم نیست بعضی وقتا تا حالا شده که شوهرم اومده بهم گفته که من تو رو به خاطر سن کم و بیتجربگیم باهات ازدواج کردم و اصلاً تو دختر مناسبی نبودی خودشم هی میره به مادر شوهرم کلیدا رو میده

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز