شنبه قراره آزمایش ازدواج بدمو از طرفی بزور منو دارن میبرن از اینورم سرما خوردم با دارو سرپام از یه طرف دیگه عاشق یه خدازده اییمو با این خواستگاره نمیخوام ازدواج کنم حالا امروز قرار بود این خدا زده رو برای آخرین بار ببینم و خداحافظی کنیم ولی بابام نزاشت پامو از خونه بزارم بیرون پشت کنکوری بدبختم هستم که کلی درس نخونده دارم مامانو مامان اون خواستگاره هم دارن تاریخ عقد معلوم میکنن منم اینجا دارم زار میزنم که خدایااا من دیگه نمیکشمممم
زندگی واقعا فوق العاده😊💔