موضوع ازاین قراره که امروز چون روز تعطیلی بود شوهرم خونه بو نهار رو که وردبم رفت اتاق که بخوابه منم باپسرم مشغول بودم که لازم شد به مامانم زنگ بزنم ولی شارژم تموم شده بود رفتم اتاق گوشی همسرم رو برداشتم که باهاش زنگ بزنم که یهو ازخواب ببدار شد و گفت چیکار میکنی گفتم میخوام به مامانم زنگ بزنم تو بخواب گفت به دقه گوشی رو بده منم گفتم چیکار داری مگه الان که دیدم گوشی خاموشه خودم روشنش کردم بااصرار گوشی رو ازم گرفت بهش یه نگاهی کرد خیالش راحت شد ودادش به من همینکه گوشی رو گرفتم ازش یه اس اومد که عزیزم چراجواب نمیدی میگفتی زنگ نمیزدم دیگه چرا خاموش میکنی همینکه خوندم دنیا روسرم خراب شد.