امروز خواست درواقع این کارو کنه و منتظر من بود اما من لحظه ای که داشت سمتم نیومد واقعا ناخودآگاه پنیک بهم دست داد و حالم بد شد و فقط از کنارش رد شدم و رفتم
اونم متوجه حالم شد و جلو نیومد و جلوتر از خودم راه رفت که دیگه نترسم
سر ترومایی که داشتم حالم اینطور شد
علاقشو نشون داده با همه رفتارهاش فقط به خودم نگفت که خواست بگه اینطور شد و من نتونستم وایستم
ولی احتمالا این هفته دیگه میاد جلو و میگه
اولین رابطمه و فکر میکنم پسر بدی نباشه ، میخوام بهش یه فرصت شناخت بدم و یبار باهاش برم بیرون ببینم قصدش از رابطه چیه
خیلی دلم می خواست ردش کنم اما دلم اینبار نمیذاره چون انگار جذبش شده
دعا کنید برام اگر به صلاحمه که باهاش آشنا شم وگرنه همون دیدار اول به بعد تموم شه همه چی تا ضربه ای نخورم منی که قصدم از رابطه خوشگذرونی نیست و بار اولمه
حس میکنم امشب هردو مون خواب نرفتیم چون دقیقا هردو مون امروز استرسی که لحظه دیدار اول مون داشتیم رو از نگاه هم فهمیدیم