انقدر گریه کردم دارم میمیرم . دست و پام میلرزه 😔انقدر وسط گریه هام با خدا حرف زدم ازش کمکخواستم ولی میددونم هیچ نگاهی بهم نمیکنه😔😔
دلم شکسته ، نمیتونم باور کنم بهم خیانت کرده باشه
رابطمون خوبه خیلی خوبه ، باهام خیلی خوبه مثل روز اول همش قربون صدقه همه چی عالی ، اخرین باری ک همو دیدیم یکی دوروز پیش مثل همیشه کلی قربون صدقم رفت و همه چی خوب بود
ولی نمیدونم چرا حس میکنم بهم خیانت میکنه😔نه اینکه با کس دیگه ای باشه ولی حس میکنم ته دلش کس دیگه ای رو دوست داره از اطرافیانش
انقدر فکر کردم دارم دیوونه میشم
این فکر بیشتر از یه سالع باهامه یعنی اینهمه وقته فکر میکنم کس دیگه ای رو دوست داره، ولی از طرفی هی خودمو قانع میکنم میگم اگه فلانی رو دوست داشت که مجبور نیست با تو باشه باهات بهم میزد میرفت با همون !
ولی باز فکرا میان سراغم😔بخدا انقدررررر حالم بده ارزوی مرگمیکنم کل این ی سال رو هرشب ب این موضوع فکر کردم ، حالا امشب حالمخییییلی بدتر از همیشست
از طرفی خیلی دوستش دارم نمیتونم کنارش بزارم😔بنظرتون چیکار کنم!؟ با خودش اصصصصلا نمیخام حرف بزنم راجب این قضایا چون نمیخوام بفهمه حساسم یا مصلا حسودی میکنم به دور وریاش