سلام دوستان شبتون بخیر.
من بابام از بچگی تا الان یک جوری بوده باهام همش ذوقمو کور کرده، اعتماد به نفسم صفر بود ، هیچ وقت اجازه نظر دادن نمیداد بهم جز زمانی که خودش میخواست. تو خونه هم همش تیپ پدر سالاری داره و دلش میخواد داشته باشه. برعکس مامانم و حتی از جونش برای من و اجیم میزاره. خب چون من طرف حقم ، بابام بیشتر باهام لج تره تا اجیم. یبار نشد پدر دختری صحبت کنیم و...
میدونید دست خودم نیست خیلی افسرده شدم .
ی جاهایی خوردم کرده که حتی بی اراده ادرار میکردم .
ولی یکی پیدا شده از خانوادم ظاهر عالی براش ساختم ، ولی میدونید چیه، عین مامانمه، تو بدترین شرایط بیشتر از بابام بوده، در اصل معنای تکیه گاهو برام معنی کرده با اینکه ذره ای از اخلاق بابام ک مشکل دارم باهاشو نگفتم. قصدشم جدیه و خانوادش خبر دارن، مشاور تحصیلیمم هست، ولی خب چیزی که برام شیرینه اون درک شدنس که تو این 18 سال زندگی من رنگشو از بابام با التماس دیدم. نظرتونو میگید درباره تصمیم واسش