من یه زن داداش دارم که همه کارکردم براش ازخودم تعریف نمیکنم اماعمرامثل من خواهرشوهرخوبی گیرش میومدبخداتاوقتی که ازدواج کنم براش آشپزی کردم ظرفهاروخودم شستم دخترش الان ۱۱سالشه مابزرگش کردیم یکسره پیش مابودفقط موقع خواب میرفت خونشون وقتی من بارداربودم نامادریم قهرکردرفت زن داداشم ازاون موقع بدون دلیل بامن قهرکرده که چرانرفتم واسه بابام غذادرست کنم خانوم مجبورشده دوبارغذادرست کنه براشون اونم بخداحالم خوب نبودمسمومیت بارداری گرفته بودم جالبه که بامن قهره اماهنوزتوخونه ای که بابام به اسم من کرده زندگی میکنن نمیرن خونه خودشون دادن اجاره ازاین ناراحتم که برادرزاده ام معلوم نیست مامانش چی توگوشش خونده جایی هم همدیگروببینیم اصلابهم سلام هم نمیده