خانوادم هیچ وقت منو نخواستن چون دوست داشتن پسر باشم.
انقد بین من و برادرام فرق گذاشتن که خدا میدونه
آینده و آرزوهای من رو نابود کردن
همش حرفاشون میاد تو ذهنم
رفتارای تبعیض آمیزشون
اون روزایی که التماسشون کردم واسه داشتن چیزایی که برادرام داشتن
روزایی که تو جمع خوردم کردن
خیلی دلمو شکستن خیلییییی
یه روانشناسی گفت تراپیست رفتن فایده نداره و این زخما تا ابد باهاتون میمونه.
من تمام امیدم این بود برم تراپیست تا دیگه به خاطر این عوضیا حالم بد نشه... گاهی انقد عصبانیم میکنن که به جنون میرسم دوس دارم بکشمشون