من مامانم و بابام همیشه به داداشام میرسن و به من نمیرسن من ۱۸ سالمه بدون اجازه مامانم نمیتونم آب بخورم وقتی با دوستام میرم بیرون مامانم به دوستام زنگ میزنه آیا من پیششون هستم یا نه هنوز مامان و بابام گوشیمو چک میکنن یا داداش بزرگم به روبیکام وصله تا وقتی یه خواستگار میاد مامانم فقط میخواد من برم اما من نمیخام برم
داداش کوچیکم ۹ سالشه اصلا تا حالا یه بار هم ندیدم که گوشی اونو چک کنند همش منه بدبخت بخدا روزی هزار دفعه آرزوی مرگ میکنم
تا به مامانم میگم میخام مستقل زندگی کنم میگه شوهر کن من نمیخام من شوهر نمیخاممم
خسته شدم از دست این زندگی