2777
2789
عنوان

اول هفته با قهر با حرف تلخ همسرم

| مشاهده متن کامل بحث + 438 بازدید | 24 پست

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

خب راست گفته

واسطه معرفی میکنه گناه که نکرده جدایی و ناسازکاری هم بندازین گردن اون

اتفاقا پسرخاله همسرم چندبار بهم گفت دختر معرفی کن بهم

همسر م گفت تو اینجور کارها ورود نکن اصلا بعدا خوب دربیاد نمیگن تو کردی ولی خدانکنه اختلاف پیش بیاد...

شرایط خواهرم خیلی فرق داشت ماجرا داره مقصر واقعا اون واسطه بود

به نظرم کاملا حرف همسرتون منطقی و درست بوده کسی که واسطه میشه برای ازدواج داره پیشنهاد میده اون بنده خدا که شناخت صددرصد از خانواده طرف نداره دیگه تحقیقات و بررسی به عهده خودمون هست منم خاله ام واسطه شد برای ازدواج یه خانومی از فامیلای شوهرش با داداشم الان مامانم ناراضی هست همش خاله آمو نفرین می‌کنه و قطع رابطه کرده درصورتیکه واقعن اون مقصر نیست ما باید بیشتر رفت و آمد و تحقیق میکردیم بعد شما به بارم تو خانواده با واسطه ازدواج کردین راضی نبودین به نظرم دیگه این کار نکنین ناراحتی نداره

جواب ابلهان خاموشیست....پس اگه ریپ زدی و جواب ندادم بدون که این مثل در موردت صدق میکنه..
خب راست گفتهواسطه معرفی میکنه گناه که نکرده جدایی و ناسازکاری هم بندازین گردن اوناتفاقا پسرخاله همسر ...

درسته ولی کلا شرایط خواهرم خیلی فرق می‌کرد توی پست قبلی گفتم کاش میتونستم کامل تر توضیح بدم ولی واقعا مقصر خواهرم نبود ما برا زندگیش خیلی تلاش کردیم 


به نظرم کاملا حرف همسرتون منطقی و درست بوده کسی که واسطه میشه برای ازدواج داره پیشنهاد میده اون بنده ...

درسته 

ولی من همه ی ماجرا رو نگفتم 

واسطه فامیل نزدیک مادرم بود بعد از ازدواج خواهرم دامادمون رو معتاد کرد دیگه خواهرم به اعتیاد هم راضی بود تا رسید به خیانت خیانت هم مقصر همون واسطه بود 

خواهرم خیلی شرایطش بد بود همون واسطه باعث شد همسرش معتاد و خیانتکار بشه بعد از ازدواج از سر دشمنی

عزیزم همینکه شما مسئولیت داماد سابقتون رو در برابر اعتیادش میندازید گردن یکی دیگه یعنی حرف همسرت درسته

من مادری‌ام که روزی خونه‌اش از صدای بچه‌هاش گرم بود، اما حالا بدون حضور دائمی‌شون زندگی می‌کنه.از همسر اولم جدا شدم، حالا در کنار همسر جدیدم مسیر تازه‌ای رو شروع کردم…بچه‌هام رو می‌بینم، از دیدنشون محروم نیستم— اما درد من، فقط ندیدن نیست…درد من اینه که نمی‌تونم هر روز، هر لحظه، مادری کنم همون‌جوری که دلم می‌خواد.مادری، فقط به اسم و دیدار نیست… به لمس لحظه‌لحظه‌هاست.و من هنوز مامانم، با تمام جانم.لطفاً اگه داستان زندگی‌مو کامل نمی‌دونید، با قضاوت یا نگاه سنگین، زخم تازه نزنید.گاهی یه مادر، بچه‌هاش رو داره… اما هنوز دلش واسه مادری کردن تنگه:)

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز