همسرم وسواس فکری داره. همش من رو چک میکنه. دوربین های خونه رو چک میکنه، شنود گذاشته حرف هام رو چک میکنه. مرتب از لباس هام ایراد میگریه، رابطه ام رو با همه محدود کرده. هم با دوستام هم با خانواده. اجازه نمیده ۲ روز تنها خونه مادرم بمونم. همش به کارهای نکرده ام هم گیر میده. میگه چرا خواست نبود موهات اومد بیرون ، چرا خواست نبود رفتی جلو در لای مانتو باز بوده. خلاصه دیگه عاصبم کرده. روتنیم کرده. الان ۴-۵ روزه قهر کردم اومدم خونه مادرم. یه بچه ۲ ساله دارم. نمیذاره پیش من باشه.میگه نمیتونم ازش جدا باشم. دلم برای بچه ام داره پر میکشه. نمیدونم باید چیکار کنم. خانوما شما جای من بودید چیکار میکردید.
بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش! پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم میخوای شروع کن.
صاحبخانه برای راهرو و دم در و حیاط دوربین گذاشته ، اینم از صبح تا شب میشینه اینا رو چک میکنخ، یه روز میگه چرا جلوی پله دم در نشستی، به روز میگه دیدم روسریت دو ساعت عقب وپ
هیچی. فعلا که محل نداشته. فقط گفت با مشاور صحبت کردم. منم جدا با مشاور صحبت کردم. والا ما بیشتر این ۹ سال ازدواج رو همش در ارتباط با مشاور بودیم. تقریبا ۷ سال بعد از ازدواج هم بچه دار شدیم. اخرم کارم افتاد به چه کنم چه کنم.
من بودم از این مردک روانی هرچه سریعتر جدا میشدمعزیزم این دیگه شکاک بودنو رد کرده واقعا مشکل روانی دا ...
بچه ام چی. از وقتی بچه ام اومده بدتر شده. هم این جریان چک کردن دوربین و شنود هم اینکه کلا سرد هم شده. ما توی خونه حتی مثل خواهر و برادرم نیستیم. غریبه تریم. ولی دلم برای بچه ام میسوزه . میترسم بهم نشدنش. یا وسط درگیری های طلاق خیلی ضربه ببینه. تازه تا بتونم قانونیش گنم، فکر نکنم بتونم حالاحالاها بچه ام رو ببینم. دغ میکنم از دوری