خدایا....
بعضی شب ها آنقدر خسته ام که فقط دلم میخواهد بخوابم و فردایی نباشد...
نه از زندگی بیزارم
نه از تو ناامید...
فقط گاهی این دنیا برای دلم زیادی میشود...
ولی هنوز هم میدانم...
تو ایستاده ای،جایی بین زمین وآسمان،
ومرا نگاه میکنی...
خدایا....
من همان شاگرد ساکتی ام که هیچ وقت جزو اول ها نبوده،
نه در ایمان.نه درصبر،نه درشکر....
اما هنوز امیدوارم که تو معلم منی...
وهنوز ایمان داری که من میتوانم بلند شوم،
اگر دستم رابگیری...