من خیلی گلن،باشعور فهمیده،هرماه واسم کادو میخرن،هرشب دعوتم میکنن،تازه کلی قربونش صدقم میرن،هرشبم دعوتمون میکنن،کلی هم تعریفم میکنن،کوفت بذارم جلوشون باعشق وعلاقه میخورن،اصلا هم دخالت نمیکنن،تازه ی بار شوهرم باهام تند حرف زد مادرشوهرش کف گیروکوبوند تو کاش و هزاران خوبی دیگه که میترسم بگم چشمم بزنین....... ومنی که رویاهامو تعریف کردم،دخترکوچیکمم داری تمااااام موهامو با این برسای کوچیک میکنه😁😁😁😁