تایپیک قبلیم توضیح دادم ک برادرم سنتی رفتن خواستگاری ی دختر خانمی و بعد از شش ماه رفت و آمد دختر خانم ب برادرم گفتن مبتلا ب یه بیماری سخت هستن و بچه دار هم نمیتونن بشن
برادر من این مسئله رو پذیرفت ولی بعد ک رفتن برای صحبت مهریه و... پدر دختر خانمگفتن ب جز ۳۱۳ سکه سند شش دانگ اپارتمان برادرم و سه دنگ خونه ی پدرم هم باید ب نام دخترشون بشه ب عنوان ضمانت ک برادرم نکنه ب خاطر بیماری دخترشون زندگیو ول کنه
برادرم هم همونجا همه چی متوقف کرد و ازدواج کلا ب هم خورد
فردای اون روز مادر دختره زنگ زد ب مادرم ک پدر دختر کوتاه اومده و بیاین حرف بزنیم ولی برادرم گفت ب هیچ عنوان دیگع حاضر نیست
ولی باز بعدش دخترخانم ب بنده ی پیام بلند بالا دادن و ازم خواستن با برادرم صحبت کنم و دوباره برن صحبت کنن
من هیچ جوابی بهش ندادم ب برادرم هم نگفتم ولی نمیدونم بهتر نیست چیزی بهشون بگم ک بدونن تموم شده و دیگه پیگیر هم نشه؟