2777
2789

دیگه بحث خواهر شوهر ، جاری ، مادر شوهر نیست.... بعد سی سال حاصل ازدواج اشتباه ، روابط اشتباه تر ، من و خواهرم آسیب دیدیم ازین فامیل.....


 بخاطر اینکه از اول خیلی مقایسه میشدیم، بعد احترام  پدر مادرم خيلی خیلی آتو دادن بهشون و همیشه داستان داشتیم.... این اخر ها هم همش از من داستان در میاوردن و منتظر بودن من خطای کنم....


خدا لعنتشون کنه اخرها هر بار میدیدمشون تا یک ماه روانم آلوده بود....  

الهی هر تحقیری کردن مارو سرشون بیاد 

الهی اگه از شکستن ما دلشون خنک شد، دلشون بدجور بشکنه

شما چی

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

من 

خیلی خیلی بدم میاد ازشون 

اصلا راهشون نمیدم 

یه بار اومدن برای عیادتش دو تا عمه هام 

سر و صدا کردم تا بفهمن هستم ولی در رو باز نکردم روشون...


زنگ بزنن جواب نمیدم 

پیام تبریک میفرستن اصلا ...


امسال هم گفتم به امام رضا علیه السلام اگر یک کدوم بیان زیارتتون بدونید اینها حق الناس دارند و هیچ وقت نمیبخشم 

از خانواده مادری نفرت دارم 

بزرگتر شدم شناختمشون چه جونورایی هستن 


خوب شد زمان مختار فضای مجازی نبود وگرنه دار ودسته اوباش کوفه هشتگ میزدن: نه به اعدام شمر_نه به اعدام عمر بن سعد_نه به اعدام حرمله🙌(نحوه شهادت شهید آرمان و شهید عجمیان، تا مغز استخوانم را سوزاند😓)
چرا چی کردن ب تو

اینقدر فتنه انداختن تو زندگیمون 

هر روز دعوا پدرو مادرم سر اینا 


عمه ام میسشت به من میقات مامانت به توشیر خودش رو نمی‌داد علی رغم اینکه ما میگفتیم بده و شیر گاو بهت میداد ۳ ماهگی !!!!


یا اون یکی میومد دعوا در خونمون رو شکوند که چرا مثلا به دخترش مامانم گفته بالا چشمت ابروعه 


آخر هم جدا شدن پدر و مادرم و خواهرم افسردگی گرفت این دکتر و اون دکتر .‌‌.. 


حالا خودشون هم فهمیدن و میان میگن ببخشید ولی دیگه دیره 




اینقدر فتنه انداختن تو زندگیمون هر روز دعوا پدرو مادرم سر اینا عمه ام میسشت به من میقات مامانت به تو ...

اونا در عذابه بخاطر وضعیت برادرشان تا ابد...

الان تو و خواهرم و مادرت چه می‌کنید کجایید 

خواهرت بهتر شده؟

والا منو آبجیم،  پاسوز پدر مادرم شدیم 

من یور اون یجور 




ای کاااااش مادرم توان داشت مستقل بودم جدا میشد و مارو زیر بال و پرش میگرفتن،  نمیزاشت درگیر امیل باشیم، یا درگیر پدر دیوانه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792