مادرشوهرم هرجا میگفت میبردیم رای تفریح جوری احترامشو میگرفتیم میگفت ماشین خودمه خانه خودمه من با پرم شریکم وبه زندگیم چشم داشت خلاصه خیلی گستاخ پررو حتی تو یکی از مسافرتا مادرشوهر وخواهر وهرام باهام دعوا راه انداختن الکی
الان به خاطر دعوایی که باهام راه انداختن قطع ارتباط کردم وشوهرم تنها میره سر میزنه
مادر شوهرم به شوهرم گفته ماپیر مرد پیر زن تنها تو خانه مسافرت نرفتیم باید مارو چند روز ببری تفریح هههههیچ کاری جز دخالت دعوا وفحاشی نکردن برامون چند تا پسرهم دارن فقط توقعشون رو ماهست
الان چی به شوهرم بگم چطور توجیهش کنم پاشونو به زندگیم باز نکنه؟