ما فروردین ۴۰۳ عقد کردیم ، این هفته پنج شنبه هم عروسیمومه
تو اینستا داشتم میگشتم یه عقد کنون تو حرم دیدم یادش افتادم
عقد اصلیمون مشهد بود تو حرم
یه هفته بعدش اومدیم شهر خودمون یه مراسم کوچولو هم اینجا گرفتیم
میخواستیم بریم سمت حرم( ما ۲ساعتی زودتر از خانواده ها رفتیم حرم، که یکم زیارت کنیم )، قبل اینکه عقد کنیم به شوهرم گقتم نمیدونم جرا استرس دارم ، دستام یخ کرده یود البته فروردین ماه بود ولی من دستام زیادی یخ کرده بود، دستمو گرفت گفت استرس نداشته باش خانومم
وایییییی منو میگیییییییی انگار ۱۰تن قند تو دلم آب کردن 😂🥲
بعدشم یه ۵۰تومنی از جیب کتش در آورد گردوند دور سرم که ببره بندازه حرم 😁
این حرکترو که زد دیگه نزدیک بود سکته کنم خدا رحم کرد بهم
( من اوایل عقد نسبت به شوهرم خیلیی خجالتی بودم ، ولی خب بعدش راه افتادم🤣) از این حرکتا که میزد تپش قلب میگرفتم
شمام از خاطرات قشنگتون بگید