2777
2789

روز کنکور من ، مامانم همراهم نیومد گذشت و گذشت تا آزمون آموزش و پرورش شرکت کردم اون روزم همراهم نیومد امروز صبح بیدار شدم میبینم نیست فهمیدم برا کنکور داداشم رفته همراهش برای اون یکی داداشمم روز کنکورش پیشش بود شب قبل از آزمون و همینطور کنکور من یادم نمیاد اومده باشه باهام حرف زده باشه که آروم بشم ولی دیشب رفت پیش داداشم کلی سر به سرش گذاشت آروم بشه در حالیکه داداشم اصلا استرسی نیست اما من در حدی استرسی هستم که یه هفته مونده به آزمون همش پروپرانول می‌خوردم چون قلبم درد می‌گرفت. روزی نتایج اومد و قبول نشدم داشتم از غصه میمردم دریغ از یه ذره دلداری ، حتی ناراحتم نشد رفت تلفنی با خالم حرف میزد و بگو بخندش به راه بود راجع به بابامم که نکن بهتره چون اونم تعریفی نداره 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

مهم نباشه واقعا برات مادر منم همینه البته با همه بچه هاش


^===خوشبختی چون سرابی دور دست .‌.و دل دریغ؛از نوری در این سیاهی ....این بغض سنگین -__- این خستگی مفرط ---این حس تهی ؛؛ همه و همه ؛ داستانی ست  که هرگز به پایان نمیرسد ===^

شما جوونی

من چهل سالمه

توی غربت زندگی‌میکنم

سالی یکبار مامانم راهم نمیده

خونشو زده بنام خواهرم

همه چی مال اونه

منم مثل غریبه

پدرمم پشت پسرشه

تبعیض خیلی بده خیلی نابودم کرد توی این سن

ولی خب

در عوض خودم یک بچه دارم

نمیخام‌مثل‌من باشه

میخام کلن محبتم برای اون باشه

بچه دیکه نمیخام

هعی منم تو جوونی همچین حسی داشتم اون موقع آهنگ ناصرعبدالهی رو گوش میدادم که میگفت : تکیه دادم به غرورم تا دیگه از پا نیفتم

عزیزم تو هم به غرورت تکیه بده چاره ای نیست فقط سعی کن اگر مادر شدی همچین کاری نکنی

خیلی دلم گرفته احساس بی ارزشی میکنم

تو‌خیلی ارزشمندی رفتار دیگران برات مهم نباشه انقدر تلاش کن تا موفق بشی. سمج باش زودی کم نیار

حسبیَ الله، لٰا الٰه إلا هُوْ، عَلیه توکلتُ و هوَ ربُّ الْعرشِ الْعَظیم.

مهم نباشه واقعا برات مادر منم همینه البته با همه بچه هاش

چطور دلشون میاد حتی رفته براش آب معدنی گرفته از من نپرسید روز آزمون چیزی نیاز داری یا نه ، برا داداشم شربت درست کرد موقع اینه قرآن ولی من بدبخت آب خالی خوردم خب اگه منو نمی‌خواستن به دنیا نمی‌آوردن

خیلی ازین مادرای به اصطلاح "پسردوست" دیدم و برام اصلا قابل هضم نیست که چجوری یه مادر میتونه تا این حد بین بچه هاش فرق بذاره اونم نه بر اساس خوش رفتاری یا بدرفتاری اون فرزند بلکه صرفا بخاطر جنسیتش! اونم وقتی جنسیت خودش و دخترش یکسانه! اصلا تو کتم نمیره و واقعا متاسفم.

دلداری الکی نمیدم و ماست مالی نمیکنم چون انصاف نیست. خودت برو بهش بگو این رفتارت اصلا درست نیست و این دنیا و اون دنیا نمیبخشمت. خلاص.

ناموسا همه چی تموم شد؟😐

چطور دلشون میاد حتی رفته براش آب معدنی گرفته از من نپرسید روز آزمون چیزی نیاز داری یا نه ، برا داداش ...

عزیزم ... دیگه تغییر نمیکنه مامانت بپذیر 

و به دنبال پیشرفت خودت باش

^===خوشبختی چون سرابی دور دست .‌.و دل دریغ؛از نوری در این سیاهی ....این بغض سنگین -__- این خستگی مفرط ---این حس تهی ؛؛ همه و همه ؛ داستانی ست  که هرگز به پایان نمیرسد ===^

من باوجود۳۲سال سن قبلاکارخانوادم مهم بود برام ولی الان بیخیال شدم ازدواج کردم چسبیدم به خونه زندگی م

ولی این درد حتی بعد از ازدواجم فکر نکنم از قلبم پاک بشه

خیلی ازین مادرای به اصطلاح "پسردوست" دیدم و برام اصلا قابل هضم نیست که چجوری یه مادر میتونه تا این ح ...

بارها بهش گفتم اما توجیه می‌کنه اصلا نمیپذیره حتی میگه باید جواب خدا رو بدی قضاوتم میکنی 

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز