هنوزم میزاره ولی اصلی ترینش انتخاب همسر بود. من فرزتد اخر و ۱۹ سالم بود که ازدواج کردم سنتی بود اخلاق که شناختی نداشتیم ولی همون ظاهر نپسندیدم قدش خیلی کوتاه بود سنش زیاد بود. ولی مادرم گفت اینا مهم نیس اخلاق مهمه و خانواده. بعدا فهمیدم نه اخلاق داره و نه خانواده...... از لحاظ ظاهری و اخلاقی و همه چی خودم خیلی سرتر از داداشام هستم. و مامانم برای داداشام حتی یک عیب کوچیک عروس داشت پسند نمیکرد. و اینقدر خواستگاری رفت و رفت تا عروس دلخواه پیدا کرد. یعنی شده بود روزی دوتا خواستگاری میرفت تا بی نقص پیدا کنه. قد بلند زیبا خانواده دار. هر موقع دور هم باشیم عروسامون ۳تا سر و گردن از شوهرم بلند ترن. از اینکه واسه من همه چی سرسری گرفت میسوزم. به من میگفت قانع باش هیچی نخر. هیچ خریدی خوانواده شوهرم برام نکردن. ولی واسه عروسا واسه نشون هم سرویس بردن و سرتاپا خرید کردن