ی خانمی از اقوام ما با یه دختر ۵ساله از همسرش جدا شد آقا تعادل روانی نداشت مثلا آقاهه فوتبال میدیده دخترش گریه کرده بود که نه بزار رو برنامه کودک آقاهه عصبانی شده بود دست بچه رو گذاشته بود رو علائدین داغ سوزونده بود
دخترشو تنهایی بزرگ کرد تا وقتی که دبیرستانی شد
مجدد با همسرش ازدواج کرد و یه دختر دیگه بدنیا آورد
دختر دومش که ۵سالش بود بازم جدا شد بخاطر خیانت آقا
دوباره جدا شد
انگار زندگیش دوباره تکرار شد