من تهران همسایه مامانم بودم چند ماهی یکبار شام میرفتیم خونشون هفته بعد اونا سریع میومدنجبران هیچ وقت هم شب مارو تعارف نمیکردن بمونیم سر همین بی محلی و اینا دیگه رفتیم شمال برای همیشه با شوهرم بعد مدت ها اولین بار ماه پیش یک هفته موندیم خونشون تهران الان اومدن یک هفته بمونن خونمون روز اول خواهرم دسته شیر توالت شکست عمدی نبود به روش نیاوردیم سریع رفتیم خریدیم گذاشتیم جاش روز دوم کولرمون آب داد گازی ریخت رو دیوار یهو تمام دیوار نم زده الان زرد شد اولین باره این اتفاق افتاده بعد من دستم خورد چیزی شکست بعد شوهرم آنتن خورد شکست رومیزی داشتیم الان منو راه میره تنها به گوشه میزنه میبینه تو سرم میزنهدبعد آروم میگه خاک بر سرت یه هفته خونه مادرت موندیم دو نفر الان چهارنفره باید نگه داریم اونم همش چشمشون شوره الآنم جامو انداخته رو فرش میگه آبروتو نمیبرم ولی خاک بر سرت منم دارم میترکم هیچ وقت برای خانواده خودش کم نزاشتم از زمین و زمان داره برام میباره به مهربونی و دستو دلبازی هم معروفم تمام خرج مهمونامو خودم دادم حتی بابام اومده رفته سه میلیون فروشگاه خرید کرده باز شوهره داره یواشی برام قیافه میگیره زیر ذهن فحش میده من چه کنم دخترا دارم میترکم