خالم از مشهد اومده شهرستان بما سربزنه،شوهرش فوت کرده و بادخترش اومده بود دخترش ی دهه هشتادیه با تیپ تینیجری و عقاید دهه هشتادیا ککاملا واسه من عقاید هرکس محترمه،خلاصه ازیناس ک بیرون اصلا روسری نداره و فلان ایناش ب کنار وقتی اومدن خالم یهو شال و مانتوشو دراورد و بع ی تیشرت تنگ وکوتاه جلو شوهرم بود،من خودم ادم مذهبی نیستم میشع گف بدحجاب محسوب میشم ولی جلوی شوهر کسی اینجوری نیستم کلا خانواذه پدری جلوی هم حجاب سر نداریم ولی برجستگی بدنمونو میپوشونیم ولی خانواده مادری مذهبی ان خلاصع خالم اینجوری کرد و من و شوهرم متعجب بودیم وبعد ناهار بما حتی گف بریم سیگار بکشیم و فلان ک ما نرفتیم باهاش گفتیم هیلی دیگه صمیمی نشیم جالب نیس،امروز مامانم زنگ زده که راش نده واونو کسی راش نمیده داداشاش(داییام)خونش ودخترش اینجوریه و فلان دلم برای خالم سوخت بنظرم ادم ساده ایه بقیه هم اهل همه جور کثافت کاری هستن اما ظاهر سازی میکنن اما خالم خب طفلی،مامانم برگشت گف مث زن خرابا رفتار میکنه ک منم گفتم اعتقاد خودشه این درست نیست بابت اعتقادش بهش تهمت خرابی بزنی!
نظر شما چیه دراین مضوع چ کاری درسته؟حرف مامانم،یا اینک من میگم بابا ب امید اومده اینجا درست نیس جوری رفتار کنیم دلشکسته بشه