برای اینکه یه مشتری رو رد نکنم ،چپن دشت نکرده بودیم
یه جنسی و ۴۰تومن ارزون گفتم
خودشو زده به بیشرف بازی و رفت به کارفرما گفت که فلانی قیمت اشتباه میده اما من خودم قصدا گفتم که مشتری نره چون دشت نزده بودیم
حالا صبحا که میایم.
یک ساعت چهل دقیقه تو تایم کاری در نبود کارفرما میره نمازخونه میخوابه ،میکاپ میکنه
مشتری برای بخش اون میاد تو نبودش محبورم من بفروشم بخاطر همین دخل خودم میاد پایین
امروز تیم ساعت رفت تو اشپز خونه دشتش و من زدم
میاره جلو چشم من دوستاش صدا میزنه صبحونه میخورن با قاشق و بشقابی که من دادم بهش اونجا.بعد تعارف منم نمیکنه😂
من لنگ تعارف اون نیست بخدا چون لقمه میبرم فقط میگم شعورش در همین حده
اون ها یمالی میکنه ولی من نمیتونم چکار کنم؟؟؟؟؟؟
انقد ذاتش ترسناکه حد نداره
الان اومده میگه من آدم شناسم میگم منو بگو
میگه تو یه رک بیشعوری یمن میگه
چون صبحونه میخوره توقع داره من ظرفش و بشورم و منم نمیشورم
۸سالم از من بزرگ تره
آخر امروز به صابکارم گفتم اگر رفتم بدون سر اینه