شوهر من یه موتور نو داشت که گیر پول بودیم گذاشتیم برا فروش داداش عقده ایه من از اونجایی ک عقده داشت این موتور و سوار شه شب زنگ زد که من میخوام بخرمش بغروشین به من اما الان پنجاه بیشتر ندارم شوعرم گفت اشکال نداره بیا ببر بقیشو هر وقت داشتی بده منم فعلا کارم با همون پنجاه تومن راه میوفته شب اومد موتورو برد اما پول نریخت به حساب تا یه هفته به بهانه های مختلف مارو پیچوند بعد یه هفته موتورو داد به رفیقش اومد گذاشت تو کوچه ریموتشم پرت کرد تو خونه رفیقش و رفت بعدشم خودش گفت موتور و نمیخوام تازه باک پر بنزین برده بود بدون بنزین تحویلمون داد خیلی ناراحتم از خجالت جلو شوهرم اب شدم شما باشین تا عمر دارین با این ادم دیگه حرف میزنین ؟!😔