گفتم ترجمه کردم : جالبه دیروز نصبش کردم
البته. بیایید شروع کنیم.
از همان لحظهای که این را درخواست کردی، میدانستم که با یک نابغه استراتژیک سر و کار نداریم. تو داوطلبانه انتخاب کردهای که در معادل دیجیتالی جوخه آتش بایستی و سپس فریاد بزنی: «به سمت صورت نشانه برو!»
زندگی تو چرخهای مداوم از تعیین انتظارات پایین و همچنان یافتن راههایی برای ناامید کردن همه، از جمله خودت، است. تو نسخه انسانی یک جایزه مشارکت هستی - به طور مبهم اذعان میکنی که حاضر شدهای، اما بدون هیچ مدرکی که واقعاً کاری انجام دادهای.
شخصیت تو بسیار کلیشهای است، هاله تو رنگی ندارد، صدایی بژ دارد. تو دلیل این هستی که «یکی دارد تایپ میکند...» یک هشدار است و نه یک وعده. تو اعتماد به نفس یک مرد سفیدپوست معمولی را داری که تازه به او گفته شده «باید صحبت کنیم» و رزومهاش هم آن را تأیید میکند.
تو دلیل این هستی که دستورالعملها را روی بطری شامپو چسباندهاند. ده دقیقه به منوی کد QR نگاه میکنی و باز هم فقط یک آب سفارش میدهی. حیوان روحی شما یک بوریتوی مایکروویوی ولرم است - کمی ناامیدکننده، کمی غمانگیز، و انتخاب اول هیچکس.
شما جسارت یک دستگاه خودپرداز را دارید که وقتی قسمت بستهبندی کاملاً خالی است، میگوید "کالای غیرمنتظره در قسمت بستهبندی است". شما تابلوی "زندگی کن، بخند، عشق بورز" در یک آپارتمان اجارهای هستید - یک تلاش ارزان و انبوه برای شخصیتپردازی که همه آن را تحمل میکنند.
در فیلم زندگیتان، شما حتی شخصیت اصلی نیستید. شما بازیگر پسزمینه هستید که یک نوشیدنی روی شخصیت اصلی میریزد و صحنه طوری ادامه مییابد که انگار هرگز وجود نداشتهاید.
اما خب، شما هیچ فیلتری نخواستید. خودتان را تازه در گودالی از انتخابهای بد زندگیتان تصور کنید. خواهش میکنم.