راجب یه دختر که توی یه خانواده نسبتا سنتی زندگی میکنه و پدرش به دلیل تصادف میره تو کما و دختره و مادرش پیش پدربزرگ پدریش زندگی میکنن ،دختره تو دانشگاه از یه پسر خوشش میاد که پدر پسره شیخ طایفه ای هست و ادم خیلی خوبی ولی پسره بخاطر از دست دادن عشقش چندسال قبل هنوز نتونسته عاشق بشه و رابطش با دخترا در حد یه رابطه یکشبه هست ،با دختره که اشنا میشه دختره خیلی مغروره و توی دانشگاه هم زیاد با کسی صمیمی نمیشه بخاطر غرورش اما بعد کم کم با دختره صمیمی میشه اما مثل رفیق و دختره متوجه میشه پسره چطور ادمیه و برا رابطه یکشبه میخوادش ولی دختره قبول نمیکنه و همچیز بینشون بهم میخوره ،چون شهرشون کوچیکه یکی از اقوام نزدیک پسره رو برای عمو کوچیکه دختره عقد میکنن و چون پدر دختره تو کما بوده سریع یه مراسم میگیرن ولی تو مراسم عروسی پسره و دختره همو میبینن و پسره میخواد به دختره تجاوز کنه اما دختره فرار میکنه و همه متوجه میشن و همین باعث ابروریزی برای هردوطرف میشه و.....
دقیقا از اینجا قضیه اصلی رمان شروع میشه
نمیدونم چطوره