بخدا از دستش بیزار شدم نمیدونم از دستش سر به کجا بزارم😭😭😭😭😭
دیشب من تو اتاق خواب بودم دراز کشیده بود چون حال نداشتم بعد آبجیم یواش اومد تو اتاق یه بالش برداشت اومد کوبید به سر من محکم بالشو فشار میداد رو صورتم من نمیتونستم نفس بکشم کم مونده خفه بشم نمیتونستم حتی داد بزنم نفسم بالا نمیومد به زور بالشو هل دارم سمت خودش فرار کردم بیرون از چشماش شیطان آویزون شده بود انگار قصد کشتن منو داشت جن تو جلدش رفته بود بخدا اگه کسی خونه نبود جنازه ی منم قایم میکرد
کلا دیشب باهام لج کرده بود عصرش باهم دعوا کرده بود دیوونه شده بود
یه بار نیس منو اذیت میکنه از وقتی ب دنیا اومد پدرمو در آورد ۲ الی ۳ سالش بود من مدرسه میرفتم کتابامو برمیداشت نمیداد بهم نمیزاشت مدرسه برم
ای خدا😪😪😪😪
چیکارش کنم 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭