یه بار مادرشوهرم چند روز رفته بود شمال بعد که امده بود پرید به من که چرا رفتم مسافرت بهم زنگ نزدی حالم بپرسی؟
گفتم مگه حالت بد بود؟ گفت شاید حالم بد شده بود؟
(حالا سه تا ماشین بودن رفته بودن شمال)
گفتم خوب حالت بد شده بود بهشون می گفتی ببرندت دکتر تنها که نبودی؟
حالا خوبه شوهرم هر روز بهش زنگ می زد!
کلا بعضی ها تو خوشی هاشونم طلبکارن از بقیه که چرا پیگیر خوشی ما نبودی!