دقیقا درسته و من با حرفت موافقم .
الان مثلا من تقریبا هفت هشت ماهه ازدواج کردم .
لیسانس مهندسی دارم ولی تو شهرمون اصلا کارخونه نیست که واسه رشته م کار باشه ، این از لیسانسم .
هنر هم نقاشی و خیاطی بلدم ، هر از گاهی سفارش طراحی چهره میگیرم ، هر از گاهی تابلو های مدرن میکشم و میفروشم ، واسه اشناها خیاطی میکنم ، از اون طرف لواشکم درست میکنم میفروشم .
ولی خب اون قدری نیست ، این کارها هیچ کودوم یه شغل ثابت برام نیست و رو هم رفته شاید در ماه هفت هشت تومن برام سود داشته باشن.
وقتی مجرد بودم دتنشجو بودم و همزمان کارای پاره وقت هم انجام میدادم اونم حقوقش به پوله الان همین هفت هشت تومن میشد . پولی نبود که بشه باهاش مستقل بود بیست سی تومن درامد نداشتم مثل دوستای هم دانشگاهیم که الان تو شهرایی که کارخونه داره کار میکنن درامد نداشتم که بخوام اسمشو استقلال بذارم .
و الان متاسفانه همچین میگن انگار ارزش ما زن ها به پولمونه .
من باشگاه میرم ، همه ی کارای خونه اشپذی و اینا هم خودم انجام میدم . نمیشه که دوازده ساعت کار کنم تا حقوق بیست تومنی و استقلال داشته باشم همزمان بیام کارای خونه هم بکنم ، پس اون شوهر الدنگ به چه درد میخوره .
حالا شوهرمم بیچاره باهام کاری نداره ولی زن های دیگه همش به ادم حس بد میدن ، چون یه شغل واحد و درست و درمونی ندارم و از هر چیزی که بتونی حالا یه پولی در میارم