درسته بزرگتر ازمنه ازدواج کرده بچه داره ولی دیگه اینقدر کار نکشه ازم دیشب خونش بودم هم باهاش سالاد درست کردم هم تو شام کمکش کردم هم بچه شو نگهداشتم خانم خودش رفت خرید
هم میوه هاشو شستم اخرم ظرف هاشو شستم کمرم شکست جالب اینجاست خودمم نمیگم خودش بهم دستور میده
اون وقت برعکس خونه زن داداشم میرم نمیذاره دست به سیا و سفید بزنم کار کنم ناراحت میشع
دیگه شامش ساعت ۱۰ آماده میشه ناهار دیر آماده میکنه اونم بیشترشو من انجام میدم
میاد خونه ما من هنوز عروسی نکردم عقدم خونه مامانم اینام مامانم هم مریضه بیشتر کارا با منه هیچ کاری نمیکنه که مثلا بهم کمک کنه جشن عقدم مراسم کوچیک خودمونی گرفتیم خونه خودمون غذا از بیرون سفارش دادین ولی پذیرایی چایی و میوه و شیرینی کلا با خودم آخر شبم تا ساعت ۳ شب داشتم ظرف و لیوان میشست مثلا عروس بودم 😐