چند سال پیش رفته بودیم ی روستایی و ی پیرزن تعریف میکرد پسر من زیر این چراغ برق تو کوچه درس میخوند خونه هاش گنبدی بود اونجا بعد میگفت برای اینکه بتونه درس بخونه باید ۱۰ کیلومتر میرفته تا به شهر برسه و بعد ازظهر هم میرفته کمک پدرش سر کار از سر شب تا صبح میخونده و شبا ی چند ساعت میخوابیده شاید ۲ و ۳ ساعت الانم پسرش سال آخر پزشکی تهران هست