اره الان گرونیه هرکسی به زور از پس خودش برمیاد توقع نیست کسی وقتی نداره کمک کنه
اما مادربزرگم میگه که اونوقتا مادربزرگش غذا درست میکرده بعد میومده جلو در خونه رو سکو می نشسته میگفته منتظرم ببینم کی میاد رد بشه ببرمش تو خونه باهم ناهار امروز رو بخوریم
ببینم ناهار قسمت و روزی کیه
و میگه تا یاد دارم اینکارو میکرده
و کل محل و مردم ازش به خوبی یاد میکردن حتی الانننن