خانم من رفتم خونه مادر شوهرم خونمونو سمپاشی کردم چون خرخاکی دیدم خونمون سمپاشی کردم بعد نتونستم بشینم ساعت ۱ ظهر بود که برقامون رفت بعد من تصمیم گرفتم برم خونه مادر شوهرم اینا قبلاً یه قضیهای پیش اومده بود و همسرم به مادرش سیلی زده بود و اینا قهر بودن و کاری کرده بود که مادر شوهرم یه هفته پیش که همسرم با مادر من دعوا کن فیزیکی و در این حین همسرم یه سیلی به مادر خودش زد چون باعث چون باعثش ادرش بود که این دعوا پیش اومده بود و من از اون روز تا امروز خونه مادر شوهرم نمیرفتم امروز چون سمپاش کرده بودیم نتونستم بشینم خونه رفتم و بهم بیاحترامی کرد اخمو رفتار کرد باهام حرف نمیزد منم خونه جاری مینا نزدیک خونه مادر شوهرم ایناست رفتم اونجا و نیم ساعتم اونجا نشستم بعد به همسرم گفتم که منو ببر خونمون پا شدم اومدم خونمون و تو راه مادر شوهرم به من زنگ میزد نه سلامی نه چیزی کجا داری میری برگرد اینجا خونتون دارو زدی اثر نمیکنه دربها رو باز کنی منم گفتم عیبی نداره درها رو میبندم همونجوری میشینم خونمون دستت درد نکنه اومدم نشستم الانم میرم خونمون اینجوری گفتم گفت نه من به خاطر دارو میگم گفتم ممنون بعدشم دیگه من خداحافظی کردم اونم خداحافظی نکرد قطع کردم تموم شد الان به نظرتون بهش زنگ بزنم یا همینجوری بمونه