امشب بدجوری دلم گرفته بود یهویی همه حسرت ها و اتفاقات تلخ گذشته رو مرور کردم و احساس بدبختی میکردم و اشک میریختم
الان رفتم سرویس فهمیدم که دارم پریود میشم و نزدیکه
خلاصه اشکامو پاک کردم ولی هنوزم فکر میکنم خیلی بدبختم
سه نفر محكوم به اعدام با گیوتین شدند؛ یک کشیش، یک وکیل دادگستری و یک فیزیکدان در هنگام اعدام؛ کشیش پیش قدم شد ، سرش را زیر گیوتین گذاشتند و از او سؤال شد: حرف آخرت چیست؟گفت : خدا ... خدا...خدا...او مرا نجات خواهد داد،وقتی تیغ گیوتین را پایین آوردند ، نزدیک گردن او متوقف شد.مردم تعجب کردند؛ و فریاد زدند: آزادش کنید!خدا حرفش را زده! و به این ترتیب نجات یافت نوبت به وکیل دادگستری رسید؛از او سؤال شد: آخرین حرفی که می خواهی بگویی چیست؟گفت : من مثل کشیش خدا را نمی شناسم اما درباره عدالت میدانم عدالت...عدالت...عدالت...گیوتین پایین رفت ،اما نزدیک گردنش ایستاد.مردم متعجب، گفتند :آزادش کنید، عدالت حرف خودش را زده! وکیل هم آزاد شدآخر کار نوبت به فیزیکدان رسید؛سؤال شد: آخرین حرفت را بزن گفت: من نه کشیشم که خدا را بشناسم، و نه وکیلم که عدالت را بدانم اما می دانم که روی طناب گیوتین گره ای است که مانع پایین آمدن تیغه می شودبا نگاه به طناب دریافتند و گره را باز کردند،تیغ بر گردن فیزیکدان فرود آمده و سر او را از تن جدا کردچه فرجام تلخی دارند آنان که واقعیت را میگویند و به «گره ها» اشاره مى كنند
سه نفر محكوم به اعدام با گیوتین شدند؛ یک کشیش، یک وکیل دادگستری و یک فیزیکدان در هنگام اعدام؛ کشیش پیش قدم شد ، سرش را زیر گیوتین گذاشتند و از او سؤال شد: حرف آخرت چیست؟گفت : خدا ... خدا...خدا...او مرا نجات خواهد داد،وقتی تیغ گیوتین را پایین آوردند ، نزدیک گردن او متوقف شد.مردم تعجب کردند؛ و فریاد زدند: آزادش کنید!خدا حرفش را زده! و به این ترتیب نجات یافت نوبت به وکیل دادگستری رسید؛از او سؤال شد: آخرین حرفی که می خواهی بگویی چیست؟گفت : من مثل کشیش خدا را نمی شناسم اما درباره عدالت میدانم عدالت...عدالت...عدالت...گیوتین پایین رفت ،اما نزدیک گردنش ایستاد.مردم متعجب، گفتند :آزادش کنید، عدالت حرف خودش را زده! وکیل هم آزاد شدآخر کار نوبت به فیزیکدان رسید؛سؤال شد: آخرین حرفت را بزن گفت: من نه کشیشم که خدا را بشناسم، و نه وکیلم که عدالت را بدانم اما می دانم که روی طناب گیوتین گره ای است که مانع پایین آمدن تیغه می شودبا نگاه به طناب دریافتند و گره را باز کردند،تیغ بر گردن فیزیکدان فرود آمده و سر او را از تن جدا کردچه فرجام تلخی دارند آنان که واقعیت را میگویند و به «گره ها» اشاره مى كنند
بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش! پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم میخوای شروع کن.
وای آره منم یبار پریودیم نامنظم بود یهو حساس شده بودم زود عصبی میشدم و قهر میکردم گریه میکردم با خودم میگفتم چرا من اینجوری شدم من که الان تایم پریودیم نیست همش میگفتم چرااا اینو گفتی چرا اینکارو کردی تا وقتی دیدم فرداش پریود شدم خیالم راحت شد که بخاطر پی ام اس بوده😶
همیشه مهربان خواهم ماند حتی اگر کسی قدر مهربانیم را نداند من خدایی دارم که به جای همه برایم جبران میکند♡
برای من خیلی شدیده. میترسم یبار تو همین دوره پی ام اس خودمو بکشم
وای منم روانی میشم
به بچه م فکرمیکنم،به حس بارداری ، حس شیر دادن به یه تیکه از وجودخودت و عشقت ، حس نفس کشیدن های ریز ریزش تو بغلم خیلی اوقات تو درونم حمل میکنم . با خودم میگم خدایا میشه من بچه خودم رو ببینم!
وای آره منم یبار پریودیم نامنظم بود یهو حساس شده بودم زود عصبی میشدم و قهر میکردم گریه میکردم با خود ...
کاش این دوره تموم شه از خوده درد پریودی بدتره همش آرزوی مردن دارم اسم متوفی هارو تو بهشت زهرا سرچ میکردم حتی اسمو فامیل خودمو یه دختره رو پیدا کردم هم سن خودم بود اسمو فامیلش مثل خودم و تو ماه تولد خودم به دنیا اومده بود ۳۰ اسفند پارسال فوت کرده بود چقدر براش گریه کردم🙂
سه نفر محكوم به اعدام با گیوتین شدند؛ یک کشیش، یک وکیل دادگستری و یک فیزیکدان در هنگام اعدام؛ کشیش پیش قدم شد ، سرش را زیر گیوتین گذاشتند و از او سؤال شد: حرف آخرت چیست؟گفت : خدا ... خدا...خدا...او مرا نجات خواهد داد،وقتی تیغ گیوتین را پایین آوردند ، نزدیک گردن او متوقف شد.مردم تعجب کردند؛ و فریاد زدند: آزادش کنید!خدا حرفش را زده! و به این ترتیب نجات یافت نوبت به وکیل دادگستری رسید؛از او سؤال شد: آخرین حرفی که می خواهی بگویی چیست؟گفت : من مثل کشیش خدا را نمی شناسم اما درباره عدالت میدانم عدالت...عدالت...عدالت...گیوتین پایین رفت ،اما نزدیک گردنش ایستاد.مردم متعجب، گفتند :آزادش کنید، عدالت حرف خودش را زده! وکیل هم آزاد شدآخر کار نوبت به فیزیکدان رسید؛سؤال شد: آخرین حرفت را بزن گفت: من نه کشیشم که خدا را بشناسم، و نه وکیلم که عدالت را بدانم اما می دانم که روی طناب گیوتین گره ای است که مانع پایین آمدن تیغه می شودبا نگاه به طناب دریافتند و گره را باز کردند،تیغ بر گردن فیزیکدان فرود آمده و سر او را از تن جدا کردچه فرجام تلخی دارند آنان که واقعیت را میگویند و به «گره ها» اشاره مى كنند
خدایی نامردی نیس؟یک ماه سی روز داره ما نصفشو درگیریم
اره بخدا یه هفته قبل پی ام اسی
یه هفته هم خونریزی😑
به بچه م فکرمیکنم،به حس بارداری ، حس شیر دادن به یه تیکه از وجودخودت و عشقت ، حس نفس کشیدن های ریز ریزش تو بغلم خیلی اوقات تو درونم حمل میکنم . با خودم میگم خدایا میشه من بچه خودم رو ببینم!
من نشسته بودم کلیپ غمگین میدیدم که مخصوصا گریه کنم واقعا حالم بد بود😑
˗ˏˋ ♡ ˎˊ˗It's my first time I living this life,DUH تمام دلخوشی زندگی من اینست ֶָ֢.که وقت مرگ بیایی و مرگ شیرین است ✨🍯 ߊܨ ܥܼߊܔ ܥܠܣߊ ܫܠܨ ܩوܠߊ ܩوܠߊ ༯ ܢܚ݅ߊܘ ܩܝܥߊܔ یߊ ܫܠܨ ܩوܠߊ ܩوܠܙ <کاش گربه بودم و واکنشم به همه اتفاقات meow بود:)> "INTP⋆.˚✨️⋆
حالا چندروز بگذره و پریودی تموم بشه احساس میکنی خوشبخت ترین و باانگیزه ترین آدم دنیایی،منم همینم😂
اوووف دقیقا آدم انگیزه میگره ورزش میکنه قر میده بیرون میره ولی امان از پی ام اس😂
به بچه م فکرمیکنم،به حس بارداری ، حس شیر دادن به یه تیکه از وجودخودت و عشقت ، حس نفس کشیدن های ریز ریزش تو بغلم خیلی اوقات تو درونم حمل میکنم . با خودم میگم خدایا میشه من بچه خودم رو ببینم!
حالا چندروز بگذره و پریودی تموم بشه احساس میکنی خوشبخت ترین و باانگیزه ترین آدم دنیایی،منم همینم😂
من حسام قاطی شدن وقتی که فهمیدم دارم پریود میشم و ازونه با چشمای پر اشک مثل روانی ها میخندیدم
سه نفر محكوم به اعدام با گیوتین شدند؛ یک کشیش، یک وکیل دادگستری و یک فیزیکدان در هنگام اعدام؛ کشیش پیش قدم شد ، سرش را زیر گیوتین گذاشتند و از او سؤال شد: حرف آخرت چیست؟گفت : خدا ... خدا...خدا...او مرا نجات خواهد داد،وقتی تیغ گیوتین را پایین آوردند ، نزدیک گردن او متوقف شد.مردم تعجب کردند؛ و فریاد زدند: آزادش کنید!خدا حرفش را زده! و به این ترتیب نجات یافت نوبت به وکیل دادگستری رسید؛از او سؤال شد: آخرین حرفی که می خواهی بگویی چیست؟گفت : من مثل کشیش خدا را نمی شناسم اما درباره عدالت میدانم عدالت...عدالت...عدالت...گیوتین پایین رفت ،اما نزدیک گردنش ایستاد.مردم متعجب، گفتند :آزادش کنید، عدالت حرف خودش را زده! وکیل هم آزاد شدآخر کار نوبت به فیزیکدان رسید؛سؤال شد: آخرین حرفت را بزن گفت: من نه کشیشم که خدا را بشناسم، و نه وکیلم که عدالت را بدانم اما می دانم که روی طناب گیوتین گره ای است که مانع پایین آمدن تیغه می شودبا نگاه به طناب دریافتند و گره را باز کردند،تیغ بر گردن فیزیکدان فرود آمده و سر او را از تن جدا کردچه فرجام تلخی دارند آنان که واقعیت را میگویند و به «گره ها» اشاره مى كنند
یه هفتم تخمک گذاریببین اینطوری که پیش میره کل ماهو درگیریم فقط یک هفته بعد پریود حالمون خوبه
تخاک گذاریم حال خوب میاره لعنتی😂
من اون تایم بهتشمه😂
به بچه م فکرمیکنم،به حس بارداری ، حس شیر دادن به یه تیکه از وجودخودت و عشقت ، حس نفس کشیدن های ریز ریزش تو بغلم خیلی اوقات تو درونم حمل میکنم . با خودم میگم خدایا میشه من بچه خودم رو ببینم!
من نشسته بودم کلیپ غمگین میدیدم که مخصوصا گریه کنم واقعا حالم بد بود😑
😂💔
سه نفر محكوم به اعدام با گیوتین شدند؛ یک کشیش، یک وکیل دادگستری و یک فیزیکدان در هنگام اعدام؛ کشیش پیش قدم شد ، سرش را زیر گیوتین گذاشتند و از او سؤال شد: حرف آخرت چیست؟گفت : خدا ... خدا...خدا...او مرا نجات خواهد داد،وقتی تیغ گیوتین را پایین آوردند ، نزدیک گردن او متوقف شد.مردم تعجب کردند؛ و فریاد زدند: آزادش کنید!خدا حرفش را زده! و به این ترتیب نجات یافت نوبت به وکیل دادگستری رسید؛از او سؤال شد: آخرین حرفی که می خواهی بگویی چیست؟گفت : من مثل کشیش خدا را نمی شناسم اما درباره عدالت میدانم عدالت...عدالت...عدالت...گیوتین پایین رفت ،اما نزدیک گردنش ایستاد.مردم متعجب، گفتند :آزادش کنید، عدالت حرف خودش را زده! وکیل هم آزاد شدآخر کار نوبت به فیزیکدان رسید؛سؤال شد: آخرین حرفت را بزن گفت: من نه کشیشم که خدا را بشناسم، و نه وکیلم که عدالت را بدانم اما می دانم که روی طناب گیوتین گره ای است که مانع پایین آمدن تیغه می شودبا نگاه به طناب دریافتند و گره را باز کردند،تیغ بر گردن فیزیکدان فرود آمده و سر او را از تن جدا کردچه فرجام تلخی دارند آنان که واقعیت را میگویند و به «گره ها» اشاره مى كنند