پدربزرگم دوتا زن داره از همون جونی زن باز بود و آخرشم ی زن دیگع گرفت چند شب پیش اومده بود خونه ما همش درمورد زن دومش خوب میگفت با اینکه خیلی سلیطس برا پدربزرگم و باهاش خوب نیست اما همش حواسش بهش هست همیشه بهش پول میدع کلا عاشقشه اسمش از زبونش نمیفته هیچوقت پشت سرش چیزی نمیگه همش خوبشو میگه با اینکه واقعا بده و همش باهاش دعوا میکنه اما ظاهری با همه خوبه و خیلی خودش شیرینه کلا زبون داره و...هروقت زنگش میزنه باهاش قشنگ صحبت میکنه عاشق دختریه که از اون داره همش میگه دخترم فلان بهمان براشون همه چی تهیه میکنه اما زن اولش ینی مامان بزرگ من بهش زنگ زد گفت دست از سرم بردار رفتم مهمونی چقدر زنگ میزنی خستم کردید کلا همش هی پشت مامان بزرگم بد میگفت میگفت عقل نداره سادس راستم میگه خیلی با همه مهربونه دل کسیو نمیشکنه خیلییی آدم خوبیه بنده خدا خاکیه اما هیچوقت هیچکس بهش محل نمیدع نمیدونم چرا
چرا اخع ؟؟؟چرا هرکی خوبه هیشکی دوسش نداره؟زن دوم چی داشت کع زن اول نداشت؟؟ بخدا گه مامان بزرگ من خوشگل تر بود آخه مردا چی میخوان؟؟🥲خیلی دوسش دارم اقاجونم زن دومشو خیلی جونشم براش میده اما محل ب زن اولش نمیدع
مامان بزرگم همیشه بهش غر میزنه حقم داره البته کلا زیاد براشون خرج نمیکنه اما زن دوم نه عالیه همع چی