داشتیم دعوا میکردیم طبق معمول بلند شد اومد منو کتک بزنه من دستامو سپر صورتم کردم دستمو گرفت فشار داد جای انگشتاش موند روی دستم
بعد دیوونه شد رفت عقب کوسن روی مبل رو برداشت محکم و با شتاب پرت کرد روی قفس مرغ عشقای نازنینم، مظلومهای خدا از ترس سکته کردن از جاشون پرت شدن الهی بمیرم براشون
سقف قفسشون از جا درومد، جای کوبیده شدن میله قفس روی دیوار موند، تمام دونهها و آبشون ریخت زمین و دیوار هم لک شد
بهش گفتم آخه این بندههای خدای مظلوم چه گناهی کردن؟؟ اونا بیگناهترینن تو حتی به اونا هم رحم نمیکنی؟
خودت و خونوادت میگین من عصبانیت میکنم که منو میزنی این بیچارهها چیکار کردن که باید از دست تو عذاب بکشن
وقتی شوهرم قهر کرد و رفت، نشستم پای قفسشون و داشتم زمین رو تمیز میکردم، با گریه به پرندههام التماس کردم که اونا با تمام مظلومیتشون به خدا بگن که چه دیوونهای داره ما رو آزار میده
با خودم فکر کردم خوب شد بچه ندارم وگرنه این مرد عوضی حتما بچههای بیگناهشو هم آزار میداد
میدونم باید طلاق بگیرم این موجود خطرناکه و هیچ راه بهبودی توی زندگی نیست
مجردا خوب دقت کنین این وحشیای که میبینین قبل عقد با کلی فیس و افاده به من میگفت من هرگززز دست روی زن بلند نمیکنم اصلا این چیزا به من نمیاد واه واه اوه اوه
خیلی فریبم داد، حلالش نباشه
فقط به خونوادهی طرف توجه کنین، اگر پدرش دست بزن داشته احتمالش زیاده که خودشم بزنه، مثل شوهرم و پدرشوهرم