2777
2789
عنوان

بدترین خاطره

321 بازدید | 19 پست

سلام دوستان من رفتم مانتو بخرم .داخل اتاق تعویض لباس درب قفل شده بود خیلی ترسیدم که بعد متوجه شدم درب گیر داره ولی اول فکر کردم افکار شیطانی داره.شما هم بگین.

لااقل به خوابم که می آیی با آغوشت بیا

بدترین خاطره ت اینه؟

           چنل تلگرامم:                  https://t.me/happyordibehesht                               نقش من این نیست سنگر بگیرم ،،، فقط بگم نمیشه و تهشم بمیرم ،،،یه روزی دنیاست که میرقصه به ساز من،،، خودمو میشناسم عقب نمیرم،،،

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

خاطرات بد من، دیدن مرگ دیگرانه

در آرزوی آن روز هستم که روباه با بز کوهی دوست شود و برای هم جوک تعریف کنند. و سنجاب روی شاخه درخت، حواسش پرت جوک گفتن روباه و بز کوهی شود و بلوطش به زمین بیافتد. و خرچنگ بلند بگوید، ها هاها اینها رو نگاه کنید. و همه حیوانات جنگل و ماهیان دریا به جوک گفتن روباه و بز کوهی و افتادن بلوط سنجاب بخندند. و کبوتر در حال پرواز از شدت خنده ، مدفوعش به پایین بریزد و روی سر شیر بیافتد و شیر هم با تفنگ کبوتر را بزند و حیوانات دیگر از ترس، فرار کنند.

بدترین خاطرات من مربوط ب ۱۵ سالگیم بود رفتم تو ی شهری دیگه مسافرت بعد تو پارک خواستم برم دسشویی از قضا سر دروردوی ننوشته بود زنونه یا مردونه یهو منم دسشوییم میومد وارد شدم از قضا عاقلی کردم همه دسشویی هارو دیدم قفل ندارن از داخل جز یکی تا وارد شدم یهو دیدم صدای کلی پسر لات لوت وارد دسشویی شدن از قضا فضای دسشویی بزرگ و من اینقد ترسیدم گفتم اگه بیام بیرون خدایی دستم میزنن بدبخت وبیچاره میشم دیدم مست خوشحال داد فریاد میکردن یهو دستم ب دهنم گرفتم ک صدام نره بیرون یهو مامانم ب دادم رسید از بیرون کلی صدام کرد تا صداش شنیدم عین جت از دسشویی امدم بیرون فرار و پسرا با تعجب نگام کردن

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز