برای همین میگم برو دنبال درمان ، بعضی وقتا لازمه آدم کمک بگیره از بقیه ، با مشاور صحبت کن ، دارو مصرف کن ، بشین جدی درباره زندگیت فکر کن و هر کاری که فعلا خیلی واجب نیست رو بذار کنار ، مسئولیت هات رو تا جایی که میشه کم کن برای یه مدت ، حتما یه کار آرامش بخش پیدا کن برای خودت بسته به روحیت مثلا کار هنری ، نقاشی ، کتاب خوندن ، ببین چه کاری رو دوست داری و توی روز شده فقط نیم ساعت وقت بذار که اون کار رو انجام بدی و توی اون نیم ساعت به هیچی فکر نکن ، فقط به اون کار مورد علاقت برس . ورزش کن حتما ، حتی اگه فرصت و حال باشگاه رفتن رو نداری با برنامه های موبایل ورزشی ، روزانه انجامش بده ، همین فعالیت ورزشی حالت رو بهتر میکنه و مهم تر از همه اینا سعی کن دیدت رو به دنیا و زندگی عوض کنی ، همه ما مسافریم اینجا ، هیچ کس هم نمی دونه فرصتش تا کی هست ، شاید فردا ، یه هفته دیگه ، یه ماه دیگه یا ۱۰ سال دیگه ، بالاخره یه روز تموم میشه ، ولی باید تا وقتی فرصت داری بجنگی برای خودت و عزیزات ، این تنها راهیه که وقتی همه چی تموم شد به آرامش میرسی اما اگه الان و زودتر از موعد بخوای بری ، مُردنت میشه شروع یه زجر ابدی . تک تک لحظه هایی که پسرت توی این دنیا میگذرونه و تو نیستی کنارش رو میبینی ، تمام وقتایی که تنهاس ، بی دفاعه ، بغلت رو میخواد ، به مادرهای بقیه نگاه میکنه و سهم خودش یه جای خالیه بزرگه ، تک تکشون رو میبینی و هیچ کاری ازت برنمیاد ، باور کن تحملش خیلیییی سخت تر از چیزیه که الان میکشی