هفت ماه توی رابطه باهاش بودم
اقندر اذیتم کرد ولی پا به پاش اومدم کوتاه اومدم در جواب آزار ها و سرد بودن هاش خوبی کردم گذشت کردم
آخر بهم گفت تو هیچ بطی به زندگی من نداری نه مرگم نه تولدم نه ازدواجم
دلم رو شکوند و رفت
الان هشت ماه گذشت از اون روز ها
هشت ماه ندیدمش
اولش برام سخت بود ولی الان یه نفس راحت میکشم میگم خدا رو شکر که رفت دلم دیگه آزرده نیست
دیگه فکرم درگیرش نیست
امروز اتفاقی ایتاش رو دیدم یاد اون روز ها افتادم
خدا رو شکر که هفت ماه بیشتر نبود