انگار بچه این خانواده نیست
خوب و بد از هم تشخیص نمیده چشمش دنبال اموال خواهر برادرشه میخوره میخوابه از ما انتظار داره
تا حالا نشده دست یکیمونو بگیره
هر روز زنگ میزد ماشینمونو میخواد همسرم هی بهانه میکنه که نده بهشون مثلاً میگه خراب و فلان ولی این از رو نمیره
دوروز پیش زنگ زد ماشینتونو بدین ما بریم شمال 🙄 همسرم گفت نه ماخودمون میریم با دوستامون اونم گفت اشکالی نداره مارم ببرین🤕
خواهر شوهربزرگم چندبار تذکر داده ولی این خانوم گوشش بدهکار نیست ما داروندارمون این ماشینه شوهر این خانومم همیشه مسته میترسیم خدایی نکرده تصادف کنن بدبخت بشیم دیدیم چاره ای نیست قبول کردیم با ماشین ما بریم سفر
بخدا سردرد شدیم برگشتیم هرچی میخاست بچه هاش نمیخرید منتظر میمونم ما بخریم بچه هاشم قهر میکردن دعوا میشد میگفتن بدین ما رانندگی کنیم منو همسرمم اجازه نمیدادیم قهر میکردن
شوهرش بد دهنه خودش جلف میپوشه شورت لامباداش از رو لباس معلوم میشه پیش مردای غریبه