یه عصر نزدیک غروب منو خواهرم وسط پذیرایی خونه رو فرش خوابمون برده بود
به فاصله ی دو متر اون اونور من دراز کشیده بود
من یه لحظه چشامو وا کردم دیدم یه موجود قد کوتاه 100سانتی با موهای فر و با لباسای مامانم 🥲 بالا سر خواهرم وایستاده و داره نگاش میکنه نیمرخش به من بود
اولش فک کردم مامانمه(لباسای مامانمو پوشیده بود)
بعد که دقت کردم دیدم اوریب ایستاده 😭 ینی خم شده و خم شدنش باعث نشده زانوش خم شه متوجهید اینجوری /
وااای جیغ زدم طرف منو نگاه کردو دوید طرف در و غیب شد
اولین تجربه من بود
هی میگن عصر نباید خوابید واسه اینه