همه خانواده شوهر نگرانن اب تو دل جاری کوچک و بچه جاری و برادرشوهر کوچک تکون نخوره
برای برادرشوهر کار پیدا نی کنند خوراکی برای بچه می گیرن
ولی اون برادری که به درد اینا خورده شوهر منه و ما بودیم نه اینا
منم دیگه نمیذارم شوهرم کاری کنه
دیروز هم به برادرشوهر بزرگ و پدرشوهرم گفتم وقتی وضع مالی ما بد بود شما کجا بودی چرا نگران ناراحتی ما نبودید
حالم از همه شون بهم می خوره
هر بحث و دعوا هم سر توهین جاری کوچک به ما بود طرف این جاری بودن