خودم هجده سالمه شاید اندازه ی این حرفا نباشم ولی بر اساس تجربه سه سال متاهلی میگم. کجاها کارم افتضاح بود و اشتباه کرذم و سرم به سنگ خورده.
اوایل تو نامزدی شوهرم زود زود منو میبرد خونشون میگفت دلتنگ میشم. منم ساده باهاش میرفتم. این زیاد رفتن ها باعث شد با خواهر و مادرش به حدی صمیمی بشیم که پیششون با تاب و شلوارک بگردم!!! حرمت ها برداشته شد احترام ها رفت. بامن خیلی بد رفتار میشد چون خودم اجازه داده بودم و زیاد از حد صمیمی شده بودیم. اینکار من باعث شده بود توی همه چیزم دخالت کنن تو لباسام. ارایشم. ارایشگاه رفتنم. ابرو برداشتنم. کجا رفتم کی رفتم چی خوردم.چی میخرم..... تو همههه چی دخالت میکردن. اما پارسال دیگه ساکت نموندن جلوشون وایستادم و جوابشونو دادم. شوهرم هم پشتم بود. از اونموقع فاصله رو حفظ کردم خونشون نمیرم. گرم نمیگیرم. هیچی نمیگم لال میرم لال میام. هر کاری کردم نیکنم خواهم کرد هیچی نمیگم به خواهر شوهرم. خونه ی مادرشوهرم هم نمیرم اصلا. دخالت ها کم شده بدگویی ها حذف شده. شوهرم هم خداروشکر خوبه و پشتمه. وقتی به دعوا با مادرشوهرم فکر میکنم حالم خوب میشه چون شوهرم تو همون روز دوست داشتنشو ثابت کرد با پشت من در اومدنش.
توصیه ها: رفت و آمد رو با حد و حدود حفظ کن. نه زیاد برو نه کم. وقتی میری رسمی برو. مثل مهمون. نه زیاد کار کن که بشه وظیفت. نه کم کار کن که دلخور شن.
البته من از اولین روز ازدواج تا الان تو خونه مادرشوهرم اصلا و ابدا کار ننکردم و نمیکنم. تو دعوا مادرشوهرم گفت مثل مهمون میای میری کار نمیکنی. تا خواستم جواب بدم شوهرم گفت مدل زنم اینه دوست نداره کار کنه. بعضی عروس ها خودشون دوست دارن کار میکنن بغضی ها مثل زنم دوست ندارن. زن منم کارای خودشو داره وقت نداره. شکر خدا شما هم سالم هستین و میتونین کاراتونو بکنین ماما.
صمیمی نشین گرم نگیرین بگو بخند نکنین. بذارین اخمو ببینن شمارو همیشه تا سعی کنن بخندون شمارو با کارای خوبشون نه ناراحت کنن که خندتون بره.
پیششون با شوهرتون گرم و خوب حرف نزنین حسودی کنن و بخوان کرم بریزن.
وقتی میرین قبلش اطلاع بدین که مول یه مهمون محترم باشبن نه اینکه ناخوانده بریت و محل ندن و رو ندن.
با شوهرتون خوب باشین و سیاست داشته باشید تا دورتون بگرده و همیشه پشتتون باشه. بد خانوادشو نگین. تو دعوا با خانوادش سکوت کنین تا شوهرتون جواب بده اونموقع برنده اید.