من از ۱۰ سالگی حمله ی پانیک داشتم تا ۴ سال قبل بود الان دیگ نمیاد سمتم چون کنترلش میکنم اما گاهی ک عصبی و ناراحتم و حواسم پرته دستام ناگهان تکون میخورن ولی خودم تا وقتی متوجه میشه سریع کنترل میکنم گاهییی انقد پوست لبمو میکنم ک خون میاد ناخن هانو نمیزارم بلند همشو میکنم خیلی عصبی میشم زود از کوره در میرم وقتی ک ناراحتم و پیش اطرافیانم باشم حتی همه گریه کنن من اشکم در نمیاد حتی پیش عزیزترین دوستام و بقیه اصلا اشکم در نمیاد انگار دوست ندارم کسی اشکمو ببینه انگار احساس حقارت میکنم ،وقتی تو تنهای هام هستم گریه میکنم با خودم زیادی حرف میزنم و با خدا زیاد حرف میزنم بیشتر دوست دارم تنها باشم ولی جمع دوستان مو یا اونایی ک دوسشون دارم خیلی دوست دارم باشم باهاشون از حدود ۱۴ سالگی یه وسواس بعد اوفتاده به جونم همش فکر میکنم حس میکنم من من زنده نمیمونم یا مثلا فکر میکنم اطرافیانم یا عزیزترینام قرار یه چیزی شون بشه انگار همیشه یه حس دلهره دارم همش دلشوره دارم بخاطر این فکرای مسخره اصلا تمرکز ندارم اگ به چیزی خوب توجه نکنم فراموشش میکنم گاهی انقد عصبی میشم خواهر یا بردار مو کتک میزنم بعدا خودم پشیمون میشم همیشه ته صدام وقتی جدی حرف میزنم میلرزه از مسخره شدن بدم میاد اگ کسی بهم توجه نکنه من هزار تا فکر میکنم از بی محلی متنفرم وقتی ک نمیتونم پیش اطرافیانم گریه کنم یه حسی دارم انگار کل اعضای بدنم گریه میکنن سینه ام وسط سینه ام دستام سرم وسط دو کتفم معده همه به درد میاد ، ریزش مو هم زیاد دارم
(من ۴ سال پیش انگشت شستم بی خود میلرزید بدون اختیارم و فقط یک انگشت یه دست خلاصه امسال همین شستم یبار یهو انگار سفت بشه بعد شروع به تکن خوردن و لرزیدن میکنه) اینی بندی ک داخل پرانتز گذاشتم ۴ سال قبل بود امسال آپدیت جدید شده